تهداب اين بنا همه بـروى آب بـود
نقش خيال رنگ زتصوير خواب بـود
روز و شبـــى نبود بجز سـاز اعتــبار
اين عين نما شگفت فريب سراب بـود
صدرخنهٴ زوال نهـان داشت اين بساط
سور فريب زينت وجه شباب بـــود
هرغنچهٴکـه از سر ذوق ازنهان شگفت
در دامـن تعينش ،شوق حبـاب بـود
اى آن هواکه شعلهٴ فانوس جان داد
زيباىئ ى رهـا شـٰدهٴ آفـــتاب بـــود
نبض سوزندهٴ کـه به رگهايم ميطپيد
يک جرقهٴ ز سوزش ناب شراب بــود
نقش خيال رنگ زتصوير خواب بـود
روز و شبـــى نبود بجز سـاز اعتــبار
اين عين نما شگفت فريب سراب بـود
صدرخنهٴ زوال نهـان داشت اين بساط
سور فريب زينت وجه شباب بـــود
هرغنچهٴکـه از سر ذوق ازنهان شگفت
در دامـن تعينش ،شوق حبـاب بـود
اى آن هواکه شعلهٴ فانوس جان داد
زيباىئ ى رهـا شـٰدهٴ آفـــتاب بـــود
نبض سوزندهٴ کـه به رگهايم ميطپيد
يک جرقهٴ ز سوزش ناب شراب بــود