پر قو گران سنگيست بر دوش ناتــوانى
نـسزد سواى آتش؟ بـــا ر و برگ بينـوائى
چه توان دارد امکان اگرش نوازشى نيست
که ز نقش ما گريزد رنگ روى شـادمانى
تو بگــو شکسته بـادا قـد و قامت خزانم
که هواى باغ دارد دل ريش بــاغبانـى
چه ستمرواى سفله است اين حريف فکرت ما
که به رنگ سياه نـگارد همه نقش هاى مـانى
دل گمشده بيابم منت از کدام کــــوچه
که طواف ناله دارد گل شـاخ ارغوانى
نـسزد سواى آتش؟ بـــا ر و برگ بينـوائى
چه توان دارد امکان اگرش نوازشى نيست
که ز نقش ما گريزد رنگ روى شـادمانى
تو بگــو شکسته بـادا قـد و قامت خزانم
که هواى باغ دارد دل ريش بــاغبانـى
چه ستمرواى سفله است اين حريف فکرت ما
که به رنگ سياه نـگارد همه نقش هاى مـانى
دل گمشده بيابم منت از کدام کــــوچه
که طواف ناله دارد گل شـاخ ارغوانى